ابراهيم اصلاح عربانى
694
كتاب گيلان ( فارسى )
تاگور مقدم استاد را بسيار گرامى داشت و استاد از آذرماه 1311 تا اسفند ماه 1312 تاريخ و فرهنگ ايران باستان را تدريس كرد . ترجمهء « صد پند » تاگور يادگار اينروزگار است . پورداود در هفتمين كنگرهء شرقى هند ( 1933 ) كه هر 5 سال يك بار در استانى از هند برپا مىشود ، در گروه اوستاشناسى عضويت يافت . رياست شعبهء « پارسى و عربى » نيز با او بود . استاد در فروردين سال 1313 ( مارس 1934 ميلادى ) از هند به آلمان رفت و به ادامهء گزارش اوستا پرداخت . و سرانجام در ارديبهشت 1318 به تهران بازگشت . استادى دانشگاه تهران يافت و به تدريس زبانها و فرهنگ ايران باستان پرداخت . دكتر يارشاطر كه در آن روزگار از دانشجويان استاد بود ، نخستين درس استاد را چنين وصف مىكند : « . . . روز نخستين كه شروع به تدريس كرد دكتر عيسى صديق ، رئيس دانشكده ، براى معرفىاش همراه او به كلاس آمد . در كلاس بيش از حد معمول جمعيت بود . بهار و دكتر شفق و يكى دو تن استادان ديگر نيز براى شنيدن گفتار او حضور يافته بودند . با آغاز كار او دفتر تازهاى در برنامهء دانشگاه گشوده مىشد . پورداود با لباس تيرهء آراسته و پاكيزه ، قامت نسبتا كوتاه ، چهرهء زيتونى و بينى عقابى و رفتارى آرام و بطئى در پيش و دكتر صديق در پس او وارد كلاس شدند و بعد از معرفى ، پورداود درس خود را آغاز كرد . صدائى پر و خوش طنين داشت و اثر لهجهء گيلان در كلامش محسوس بود . كلامش نيز مانند رفتارش آرام و آهسته بود . از اينرو گاه كه ناگهان سرعت مىگرفت و مطلبى را از زبان كتاب به زبان محاوره نقل مىكرد به خصوص مطبوع مىشد . . . » پورداود بنيانگذار تحصيلات ايران باستان در ايران بود . شوقى كه خود داشت در ديگران نيز اثر مىكرد . در سالهائى كه به تدريس اشتغال داشت علاقه به تحصيل زبانها و ادبيات باستانى ايران را در بسيارى دلها بيدار كرد . كمتر كسى مانند پورداود با موضوع درس و تحقيق خود همرنگ و همآواز بود . استاد در دانشگاه تهران ، افزون بر دورهء ليسانس و دكتراى زبان و ادبيات فارسى ، در دانشكدهء حقوق ، در كلاس سوم قضائى « حقوق در ايران باستان » را تدريس مىكرد . استاد پورداود با هيئتى فرهنگى به اسفندماه سال 1322 به هند سفر كرد و از دانشگاههاى بمبئى ، پونه ، آگره ، دهلى ، كراچى ، كلكته ، مدرس ، احمدآباد ، لاهور ، عليگر ، اللهآباد و حيدرآباد بازديد كرد و در ارديبهشت 1323 به تهران بازگشت . دانشگاه تهران شصتمين سالگرد زادروز استاد را در 1324 جشن گرفت ، و شايد نخستينبار بود كه جشننامهاى به كوشش شادروان دكتر محمد معين به نام استاد در ايران منتشر گرديد . استاد پورداود در بيست و پنجمين كنگرهء خاورشناسان كه به سال 1339 در مسكو برپا گرديد رياست هيئت ايرانى را داشت . در سال 1340 اسرائيل از استاد دعوت كرد تا در كنگرهء يادبود دو هزار و پانصدمين سال آزادى يهود به دست كورش شركت كند . در بيست و ششمين كنگرهء خاورشناسان كه به سال 1343 در دهلى به پا گشت ، دولت هند استاد را به رياست شعبهء ايرانشناسى برگزيد و دانشگاه دهلى به بزرگداشتى تمام دكتراى افتخارى به او اعطا كرد . پاپ پل ششم سلطان روحانى كليساى كاتوليك به پاس خدمات گرانبهاى استاد پورداود به جامعهء بشريت به روز 6 بهمن 1344 نشان شواليه سنسيلوستر را به دست نماينده خود در ايران به استاد اهدا كرد . استاد پورداود در نخستين فرهنگستان ايران عضويت داشت و رياست انجمن ايرانشناسى و آموزشگاه ايرانشناسى كه خود بنياد نهاده بود با او بود . چنانكه گذشت بزرگترين و ارجمندترين اثر پورداود ترجمهء اوستا به فارسى است . در اينباره نيز داورى دكتر يارشاطر ، كه خود از استادان دانش زبانشناسى است ، خواندنى است : « . . . اين اثر به گمان من يكى از مهمترين آثارى است كه از آغاز مشروطيت تاكنون به فارسى انتشار يافته . . . من كمتر كتابى را در دوران معاصر مىشناسم كه از حيث اهميت موضوع براى ايران و از حيث گشودن افق تازهاى از تحقيقات علمى در كشور ما و معلوم داشتن يكى از مهمترين اسناد تاريخ و مليّت و مذهب ايران ، به اندازهء اوستاى پورداود درخور توجه باشد . نخستين نكتهاى كه دربارهء اين ترجمه بايد گفت اين است كه ترجمهاى دقيق و قابل اعتماد است . ترجمه اوستا كه پر از مبهمات و دشواريها است كار آسانى نيست . پورداود به پاى شوق در اين كار رفت و بيشتر عمر خود را بر سر آن گذاشت . اما اوستاى پورداود تنها ترجمهء اوستا نيست ؛ گنجينهء گرانبهائى از اطلاعات گوناگون دربارهء فرهنگ و داستانها و اساطير و مذاهب و تاريخ ايران باستان است كه پورداود با مراجعه به همهء كتب اساسى در اين رشته تا زمان تأليف فراهم كرده است . اين مجلدات از هنگام انتشار تاكنون مأخذ اساسى و بلكه مأخذ يگانه براى اطلاع از اوستا و آئين زردشتى و اساطير باستان در ايران بوده است . خدمت عمدهء ديگر پورداود ايجاد توجه خاص به تحصيل زبانها و ادبيات و آئين ايران باستان و نشاندن مهر اين رشته در دل بسيارى از جوانان و دانشجويان بود . . . » علامه شادروان محمد قزوينى پس از انتشار « يشتها » به استاد پورداود نوشت : « . . . بنده با كمال لذت يك دور آن را مطالعه كردم و خواستم همان وقت مكتوبى خدمت سركار در اين خصوص عرض كنم و سركار را به اين خدمت بسيار مهم به ادبيات فارسى يعنى ترجمهء اوستا به فارسى سليس معمولى عوامفهم خواصپسند ، كه شايد اين اولين مرتبه باشد بعد از اسلام كه چنين كارى انجام داده شده است ، تهنيت بگويم ، ولى حقيقتش اين است كه به قول سعدى : خجل شد چو پهناى دريا بديد ؛ خودم را و معلومات ناقصهء خودم را در جنب اين كتاب عظيم القدر جليل الشأن كبير الحجم . . . كوچك ديدم . . . اين كتاب نفيس مهم از ابتدا تا انتهاى آن راجع به يك عصرى است كه اقلا يكى دو هزار سال قبل از اسلام است . . . اولين فكرى كه از يك دور مطالعهء اين كتاب عارض انسان مىشود اين است كه خوشبختانه از اين به بعد عموم ايرانيان مىتوانند مستقيما بدون استعانت از كتب مستشرقين اروپائى كتابى را كه قرنهاى بىشمار تا ظهور اسلام در سرتاسر ايران يگانه كتاب آسمانى آبا و اجداد همين ايرانيان حاليه به شمار مىرفت ، و علاوهبر اين ، با تورات و انجيل و مهابهاراتا ، يكى از قديمترين كتب مدوّنه نوع بشر است ( در مقابل كتب منقوره بر احجار الواح و نحو ذلك ) كه از ازمنهء بسيار قديم به يادگار باقى مانده و به دست مردم امروزى رسيده است ، يعنى كتاب اوستا را امروزه به همين زبان فارسى معمولى حاليه مطالعه كنند و از اوضاع و رسوم و اخلاق و